و محسن رفت...
امشب بین ساعت 12 تا 1 بامداد (23 بهمن سال 64)
عملیات والفجر هشت (فاو)
رمز عملیات : یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)
محسن حاج رضایی در 50 متری کارخانه نمک رفت و همه را درگیر خودش کرد!
کاش شما هم مثل بقیه بچه ها به شانه خاکی آن طرف جاده می رفتی آقا محسن....
همه رفتند آن طرف جزشما و محمد و علی؛ و هر سه تیر خوردید...(پهلو و صورت و بازو)
بچه ها به آرپیجی هایت احتیاج دارند....
نه؛ بچه ها به وجود خودت احتیاج دارند محسن ....
امروز یکی از همرزمان شما در گلزار شهدا می گفت همه گردان حاضر بودند که شهید شوند اما محسن بماند....
چرا دوستان و عاشقانت را تنها گذاشتی؟؟؟
چه شد که شدی محسن؟!!!
چه شد که دعاها و مناجات های حضرت امیر شما هنوز در گوش خیلی ها هست؟!!!
چرا هیچ کس نفهمید از یک ساعت و نیم تا نماز صبح مانده تا اذان صبح شما کجا میرفتی؟!!!
هنوز برای همه سوال است که چگونه از زمان عملیات ها خبردار می شدی؟!!!
راز دست به پهلو گرفتنت را موقع وای مادرم گفتن هایت موقع روضه مادر همه دگر می دانند!!!
چه میدیدی در موقع نماز شب هایت و قنوت هایت؟؟؟
همه می گویند محسن یک عارف به تمام معنا بود.
چه بود و هست راز خنده هایت و نگاه هایت؟؟؟

*********************************************************************
پ . ن . 1. حالی برایم در حال حاضر نمانده که حال خودم را بفهمم و بدانم چرا....
پ . ن . 2. این عکس نشانه ها دارد و حرف ها....(پیکر آقا محسن در بیت شهدای محلات)
پ . ن . 3. به یاد تمام بچه ها و شهدای والفجرهشت...بخصوص شهید محمد ترک
پ . ن . 4. دوست داشتن شما برای من غیر قابل باور است به خدا
دعا کنید امشب اگه....