سرزمین یادها
سال های سال شنیده بودم همه ی آدم ها گمشده ای دارند و تا دنیا دنیاست،آدم هایند و گمشده هایشان.
شنیده بودم آدم ها باید هجرت کنند تا گمشده هایشان را بیابند....
هجرت از خویش،هجرت به آسمان.... و آسمان درست همین جاست؛
اینجا که من ایستاده ام،اینجا که تو ایستاده ای،اینجا که فرشتگان ایستاده اند....
درست در همین امتدادی که می رسد به نیستان،اینجا که خاک،حریر پَر فرشته و آفتاب است.
آری.... به تمامت خویش هجرت کردم و سفر، آغاز بود....
سفر، رسیدن.... سفر، شتاب گرفتن در آغوش گرم خدا....
به اینجا که رسیدم خاک دیگر خاک نبود؛ خاک، رسیدن به اوج بود،
خاک، شیفتگی بود، خاک، دچار شدن در لحظه های آبی عشق بود....
بوی تو می آید... بوی فرشته، من گذشته بودم از باران.... در
سرزمینی پر از یاد تو....
*******************************************************************
پ. ن. 1. اینجا اروند.... فقط همین!
پ. ن . 2. اینجا یادمان عملیاتی والفجر هشت.... فقط همین!
پ. ن. 3.به یاد او.... فقط همین!
